دو ماهگی آلا
گلی خانوم دو ماهگیت مبارک باشه مامانی.زمان چه زود میگذره دخترم.ماشالا خیلی تغییر کردی.خوشگلتر شدی خانومم.
یه دو هفته ای هست شبا دیر میخوابی.تا دو یا سه نصفه شب بیدار میمونی.منم خیلی سختمه.طول روز استراحت ندارم.کار خونه که تمومی نداره.باید به آرش و خواسته هاشم برسم که متأسفانه خیلی وقت نمیکنم.
شما طول روز خوبی،فقط نمیدونم چرا اینقد دیر بیداری.یعضی وقتا آرومی،بعضی وقتا سر و صدا میکنی،بعضی وقتام بیقراری میکنی.گاهی وقتا که آرومی من خوابم میبره.معمولا در طول شبم برای شیر خوردن بیدار نمیشی.منم که بیهوش میشم از خستگی.صبح از سر و صدات بیدار میشم و شیرت میدم.تا نزدیک ظهر میخوابیم.ولی شما یکی دو بار برای شیر خوردن بیدارم میکنی.دلم میخواد بیشتر بخوابم ولی آرش جون بیدار میشه و میگه دیگه پاشیم،نخوابیم.منم به زور از تو جام بلند میشم.
ماشالا خنده رویی خانومی.از خواب بیدار شی میخندی.باهاتم حرف میزنیم میخندی.به خاطر آرشی خیلی با شما گرم نمیگیریم که یه موقع حسادت نکنه.هرچند که خیلی میبوسدتو و میگه دوست داره.
بعضی وقتا میام سراغت میبینم داری دستاتو نگاه میکنی.اکثرا وقتی خوابی،میام سراغت ببینم بیدار شدی یا نه،میبینم آروم وایسادی و داری اطرافتو نگاه میکنی.یا داری میخندی.یا گشنته دو تا دستاتو گرفتی تو دهنتو با صدا داری دستاتو میک میزنی.
ایت کارت خیلی بامزس.بعضی وقتا دیر متوجه میشیم بیدار شدی،تا میایم میبینیم مچ لباست خیس شده!
فدات به خاطر اینکه بتونم به کارام برسم مجبورم شما رو بذارم تو جات بمونی.بعضی وقتا اینقد گریه و سر و صدا میکنی.چه کنم مامانی،همه کارامم میمونه.خوب مجبورم یه چیزی بپزم بی غذا نمونیم خوب.گاهی وقتا از گریه خوابت میبره.
گاهی وقتام آروم میمونی و خودت میخوابی.
الهی من به فدات.
وقتیوبلندت میکنیم باهاتو خشک و صاف میگیری،طوری که رو پات وایمیسی.یا تو بغلمونی،با پاهات یه فشار میدی و خودت رو به عقب پرت میکنی.
به خاطر واکسنت این دفعه زودتر حمومت کردم.دو روز پیش حموم کردی.صبح با آرش جون با هم رفتیم بهداشت.ماشالا شدی شیش کیلو.قدتم شصت سانت.دور سرتم سی و هشت و هشت دهم فکر کنم.
اون موقع که داداشیتو برای واکسن میبردم روی تخت میذاشتمشو واکسنشو میزد.الان تختشونو برداشته بودن.البته تو یه ساختمون دیگه رفتن و جاشونم کمتره.رو صندلی نشستم و تو بغلم گرفتمت.آرشیم همش میگفت بریم دیگه،کی میریم.تا آمپولو زد جیغ شما هم دورمد و با صدای بلند زدی زیر گریه.آرشمم تقریبا بغض کرده بود.الهی من به فدای هر دوتون.ولی زود آروم شدی.قطرتو هم داد.زودم خوابیدی.تا چند ساعتم بیاد نشدی مامان.ساعت سه و نیم با گریه بیدار شدی.یه مدت گریه کردی.برات یخم گذاشتم آروم نشدی.استامینفنتو دادم آروم شدی و خوابیدی.یه بالشم گذاشتم زیر پای چپت.فکر کنم اینطوری راحتتر بودی.تقریبا چهار ساعت بعدم باز کمی گریه کردی،استامینفنتو دادم آروم شدی.خدا رو شکر تب نکردی.فقط،یه بار احساس کردم کمی داره بدنت گرم میشه همین.در کل چهار بار بهت مسکن دادیم.دیگه اصلا اذیت نشدی وگریم نکردی.
فدات بشم من.
متأسفانه فقط همین عکسو اد دو ماهگیت دارم مامانی.




دو ماهگی آلا 

